![]() |
![]() |
|
|
باز پنجره ی خیالم رو به کوچه های دلواپسی در فصل خزان باز شد دنبال تو می گردم و از دور صدای خش خش برگهایی را که زیر پای توست می شنوم و عطر نرگست را می بویم زیباست در انتظار تو ماندن و تو را دیدن. ولی وقتی به واقعیت بر می گردم می بینم همه چیز خواب بوده. تو کجایی؟ که من همیشه چشم براهت هستم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 19:58 توسط سمیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پيوندهاي روزانه |
|
king of fire (محسن لاجوردی) (گل یخ) (صدرا) نیمه شب بخیر (مجتبی) sayeboon (امیر) مجنون(محسن) من و تو (کیوان) عشق(علی) دوست دارم(مطهره عزیزم) آرشيو پيوندهاي روزانه |
| نوشته هاي پيشين |
|
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|