![]() |
![]() |
|
|
چه ساده از کنارم می گذری مانند رهگذری که از پیچ کوچه های تنهایی می گذرد نگاه می کنم و تو بی انکه بر گردی به راهت ادامه می دهی نمی گویی کسی منتظر است تا تو در اخرین لحظات وداع بگویی و قطره های اشکی از روی شوقی بر گونه ای جاری شود و لبخندی محزون که یادواره ی روزهای خوش گذشته است حالا تو می روی و من در کویر تنهایی خویش تا ابد به انتظار امدنت می مانم
به چشمانم نمی تابی چو باد و اشک بی تابم چو شمعی رو به پایانم ندارم تا عدم راهی
چه خوش می شد اگر اواز زیبای تو بودم و یا ائینه ای بودم که می گفتم تو چون ماهی
تو لبخندی و من ناله تو بارانی و من دشتم زمستانم بهارانی شب سردم سحرگاهی
تو خورشید و من باغم که بی چشمت نمی مانم چرا دستان تنهای من را چون گل نمی خواهی؟
باز گشتم از دیار افتابی امید باز گشتم با کوله باری از سکوت باز گشتم به اسمان بی ستاره ی تنهایی باز گشتم به افتاب تند بی گناهی باز گشتم به غرور به گریه و اسمان نظاره گر خواهد بود و نسیم همراه خواهد شد و شبها تاریکتر خواهد گشت و اتشها شعله ور خواهد شد با صدای گریه های من و تنهایی جاودانه خواهد ماند
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 10:34 توسط سمیه |
|
|
به ستاره ها نگاه کن که شب را شکسته اند بی تو شب من شب بی ستاره است افتاب را ببین که غول تاریکی از برابرش گریزان است بی توروز من افتابی ندارد چمنزار را بنگر، لاله را نگاه کن، به زمزمه جویبارگوش فرا دار بی تو دنیای من از چمن و لاله و زمزمه خالیست بی تو من هیچم نیستم
خیلی وقته که واسم نامه ندادی نه نگاهی، نه سلامی ، نه یادی خیلی وقته امضاهای رنگارنگت نمی شه پای نامه های قشنگت خیلی وقت دیکه چشمک ستاره شب دوریمو به یادت نمی یاره خیلی وقت نکردی هیچ سوالی که ببینی دل من پر یا خالی
اونکه هر چی ابر دنیاست خونه داره در چشماش اونکه ناچار بخنده اما گریست خندهاش اونکه در شهرش غریبه با یه عالم اشنا هیچ کدوم باور نکردن غربت تلخ صداش اونکه خیلی قصه داره روی لبای بی صداش مونده فریادش در سینه در نمی یاد از لباش قدر یه دنیا کتابه با یه عالم گفتنی اون منم،اون منم، اون منم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 9:50 توسط سمیه |
|
|
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم
پنچره ی دل را سویت گشودم افسوس ندانستم در پشت پنچره رعدی پنهان است و دل را به اندازه افق می شکافد و یاسهای سپیدو عروسهای کوچک دل را سیاه پوش و تیره می کندافسوس...
دلم دریای درد،منو دیوونه کرده تو رفتی وغم عشق تو،توی جونم لونه کرده روزهای عاشقی می دونم دیگه بر نمی کرده دلم بی تو ،مثال غروب شوره زاره توی باغ خشک سینه خزون بی بهاره دوباره اسمون چشام هوای گریه داره می خوام اروم بگیرم اگه دل تنگم بزاره
کاش می شد با شقایق سایبان می ساختیم باز با اسم با محبت اشیان می ساختیم
کاش در دریای هستی قصه ی طوفان نبود تا که با هم قایقی بی بادبان می ساختیم
کاش در ویرانه ی دل یک نفس منزل کنیم کاخ مهری گوشه ی متروک ان می ساختیم
کاش باهم جسم یک جان می شدیم و مست عشق با جفای عاشقی،چون عاشقان می ساختیم
چشمهایم را می دهم و دو ستاره می گیرم تا سنگ فرش جاده ی را که تو از ان خواهی امد نو باران کند
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم تیر 1385ساعت 13:19 توسط سمیه |
|
|
دوباره خزون اومد نم نم بارون می زنه تو صورتم
بوی خاک و نم کوچه می گه هنوز دیوونتم
رعد و برق فهمیده انگار زندگیم شده غم انگیز دستهای کی رو گرفتی زیر بارونهای پاییز
می خوام اینجا با تو باشم زیر برف و باد و بارون ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون می باره
خزونم داره می ره نمونده برگی رو درختا من هنوز منتظرم توی جاده تک و تنها
دیگه بارون نمی باره توی جاده پر برف به خدای اسمونها عشقت از یادم نرفته
می خوام اینجا با تو باشم زیر برف و باد و بارون نیایی با خاطراتت سر می زارم به بیابون
بین من و تو فاصله غوغا می کنه یاد حرفهای قشنگت من رو رها نمی کنه تو من رو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی توی کوچه های غربت دنبالم حتی نگشتی
رفتی و خاطرهای تو نشسته تو خیالم بی تو من اسیر دست ارزوهای محالم یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم هم ترانه یاد من باش،بی ترانه یاد من باش وقت بیداری مهتاب،عاشقانه یاد من باش اگه باشی با نگاهت می شه از حادثه رد شد می شه تو اتیش عشقت غر گرفتن رو بلد شد اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من باش تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد من باش هم ترانه یاد من باش،بی بهانه یاد من باش وقت بیداری مهتاب،عاشقانه یاد من باش
با رفتنت مسافر جاده رو تشنه می کنی جاده نفس نداره اگه تو بر نگردی شب درازه قصه خم یازه ی شب فاصله ی نفس هام فقط یه نقطه چینه توی رگبار مسیبت من دل خوش بهارم تو اوج خستگی ها خیالی از تو دارم می گیره انتظاره تلخی لحظه هامو نیاز ساده ی من جاده و بارون و تو خاموشی شب سرد تاوان خستگیمه نگاه تو همیشه امید زندگیمه شعر تلخ کنایه برام طعمی نداره حقیقت پیش رومه دور دلم حساره
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم تیر 1385ساعت 20:29 توسط سمیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پيوندهاي روزانه |
|
king of fire (محسن لاجوردی) (گل یخ) (صدرا) نیمه شب بخیر (مجتبی) sayeboon (امیر) مجنون(محسن) من و تو (کیوان) عشق(علی) دوست دارم(مطهره عزیزم) آرشيو پيوندهاي روزانه |
| نوشته هاي پيشين |
|
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|